ابراهيم عاملي ( موثق )

496

تفسير عاملي ( فارسي )

« تزاور » با تشديد راء بىالف « تزورّ » قرائت ابن عامر و يعقوب است و « تزاور » با تخفيف زاى و الف قرائت مردم كوفه است و « تزّاور » با الف و تشديد زاى قرائت ديگر قاريها است و قرائت جحدرى « تزوارّ » با الف بعد از واو و تشديد راء است . در اين آيه خداوند از مهربانى خود به آن گروه ياد كرده است كه در گشادگى غار روى بسوى بنات النعش جاىشان داده است كه آفتاب در بامداد و شامگاه به آنها نتابد و آزارشان نكند و رنگ تن و جامه شان نابود و كهنه نشود و از نسيم و آسايش باد بهره مند باشند و در غار برابر قطب شمال بود . آلوسى : با اينكه بر خلاف طبيعت چندين سال آنها زنده و بخواب بوده - اند ، جلوگيرى از تابش آفتاب و به چپ و راست گرداندن آنها براى اظهار قدرت است كه بوسائل طبيعى و غير طبيعى با آنها رفتار شده است يا چون عادتشان بوده است كه در خواب مىجنبيده‌اند در آن مدت هم به همان خوى ديرينشان نگهدارى شده‌اند و يا براى نمودارى قدرت است كه با خواب سنگين سيصد ساله به چپ و راست مىجنبيدند . « وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِنْه » [ ابو الفتوح : و ايشان در متّسعى و فراخى بودند از غار ، حقّ تعالى در اين آيت وصف آن كرد كه ما ايشانرا در آن غار از گرماى آفتاب نگاه ميداشتيم تا ايشان را نرنجاند ، و گونهء روى ايشان بنگرداند و جامه ى ايشان كهنه نشود « 1 » ] .

--> ( 1 ) استاد ما مرحوم شعرانى فرموده : از اين آيه چنان مستفاد مىشود كه حفظ ايشان با اعجاز علت طبيعى هم داشت و خداوند آنها را از مغيرات و مفسدات طبيعى حفظ ميكرد و اگر كسى گويد : بناى كار ايشان بر اعجاز و خرق عادت و قهر طبيعت بود از جانب پروردگار زيرا بدن را هر چه از آفتاب و مغيرات طبيعت حفظ كنند و بدن آنها را از يك پهلو به پهلوى ديگر بگردانند 1 صد و پنجاه سال يا سيصد و نه سال زنده نميمانند و اگر بنابر اعجاز باشد گردانيدن آفتاب از آنها و راندن نسيم و از اين پهلو به آن پهلو كردن لازم نيست خداوند قادر است آنان را در عين آفتاب به يك پهلو خوابيده زنده نگهدارد ، در جواب گوئيم گاهى اعجاز و اظهار قدرت پروردگار همراه با اسباب طبيعى نادر الوقوعى است كه فكر غالب بشر به آن نرسيده و از آن خبر ندارد مانند آمدن باران از ابر كه علَّت طبيعى است بدعاى پيغمبر و امام در استسقاى باران با آنكه خدا قادر است بىابر باران راى از هوا ايجاد كند . و تصرّف نفوس اولياء در جمع شدن ابر از اسباب خفيه است كه نوع مردم از آن خبر ندارند و اين معانى راى ابو على سينا در اشارات بتفصيل ذكر كرده است ، در اينجا هم زنده نگاهداشتن اصحاب كهف در مدّتى كه مقدار آن براى ما معلوم نيست گرچه بقدرت الهى و اعجاز بود اما بىدخالت اسباب طبيعى نبوده نظير آمدن باران از ابر بدعاى امام ( ع ) و بقاى حيات . خود حافظ بدن است اگر حاجت به غذا نداشته باشد ، تا حيات هست بدن نميگندد و لو هزار سال بگذرد و استغناى از غذا خصوصا در خواب از محالات نيست تا كسى گويد ارادهء خدا بمحال تعلق نميگيرد ، و نيز مدت خواب از قرآن فهميده نميشود ( مصحح ) .